بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

در میان موجودات، تنها موجودی که از بدو آفرینش خویشتن را مستور داشته و لباس بر تن نموده،انسان بوده است.در قرآن کریم در آیه ی 22 سوره اعراف آمده که آدم ابوالبشر و همسرش حوّا، آن هنگام که در بهشت به سر می بردند و پس از هبوط بر روی زمین،لباس بر تن داشتند.تحقیقات تاریخی و باستان شناسی نشان می دهد که آدمیان نخستین نیز همواره نوعی لباس از برگ درختان یا پوست حیوانات و ... بر تن داشتند.بدین ترتیب می توان ادعا کرد که یکی از وجوه تمایز انسان با سایر حیوانات،پوشیدن لباس است.طبق تحقیقات به دست آمده، لباس،دست کم پاسخ گوی سه نیاز آدمی است:

1.   او را ازگرما،سرما،برف و باران حفظ می کند.

2.   در جهت حفظ حرمت و عفت به او کمک می کند.

3.   به او آراستگی،زیبایی و وقار می بخشد.

بنابراین لباس آدمی را می توان از یک لحاظ به مسکن او تشبیه کرد و می توان گفت همه ی ما به جهت لباسی که بر تن داریم،خانه به دوشیم.

 



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

 یکی از ارزشمندترین نعمت هایی که خداوند به انسان عطا فرموده،نعمت لباس و پوشش تن است.نعمتی که چون انسان ها در آن غرق هستند،هم چون سایر نعمت ها،قدرش را نمی دانند.خداوند در آیه ی 26 سوره ی اعراف در مقام امتنان بر آدمیان می فرماید:« یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَرِیشًا » یعنی«اى فرزندان آدم در حقیقت ما براى شما لباسى فرو فرستادیم که عورت هاى شما را پوشیده مى‏دارد و [براى شما] زینتى است ».

آیا تا به حال به لباس هایی که در اختیار ما است فکر کرده ایم؟در چه راهی استفاده کرده ایم؟برای چه به دست آورده ایم و برای که پوشیده ایم و برای چه به تن کرده ایم؟آیا به لباس خود به عنوان نعمت حضرت دوست نظر کرده ایم؟آیا به خاطر او به دست آورده ایم و به خاطر او پوشیده ایم؟آیا در آن لباس به ظلم و گناه آلوده شده ایم؟آیا در آن لباس به پایمال کردن حقوق مردم دچار شده ایم؟

به هر حال شکر نعمت ایجاب می کند که:

اول: این که لباسی بپوشیم که خداوند فرمان داده است.

دوم: این که آن گونه بپوشیم که او می پسندد.

سوم: این که در آن راه که مورد رضای او است،یعنی در راه اطاعت و فرمان برداری،مورد استفاده قرار دهیم.

 



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

 ظاهر آدمی دست اندر کار نقش زنی بر باطن او است.بسیاری از حالات باطنی سایه اند و صاحب سایه،دست و پا و حرکت و نگاه و صوت و سخن وسایر امور ظاهری آدمی.لباس نیز به عنوان یک امر ظاهری،تأثیری عمیق بر باطن انسان می گذارد.

یک نوع لباس ممکن است در آدمی حالت خشوع و خضوع پدید آورد و لباس دیگری،حالت کبر و غرور.لباس ممکن است مایه ی «غفلت» شود و لباس دیگری عامل «تذکر».و چون قلب های بی چاره ی ما ضعیف و ناتوان است،و همانند بید مجنون با نسیم ملایمی به لرزه در می آید و سکونت خود را از دست می دهد؛پس لازم است که حتی در امور عادی،که یکی از آن ها اتخاذ لباس است،ملاحظه ی حالات قلبی را نموده،نگاه داری قلب را بکنیم.

سخنان زیبای امام خمینی (ره) در کتاب «پرواز در ملکوت»در مورد پوشش شنیدنی است:

«ای بی چاره انسان،چه قدر مخلوق ضعیف و بی مایه ای هستی!تو باید فخر عالم امکان و خلاصه ی کون و مکان باشی!تو آدم زاده ای،باید معلم اسماء و صفات باشی!تو خلیفه زاده ای،باید از آیات باهرات باشی!«تو را ز کنگره ی عرش می زنند صفیر» بدبخت ناخلف،یک مشت فضولات و ملبوسات حیوانات بی چاره را غصب نموده ای و با آن فخرفروشی می کنی؟! این افتخار از کرم ابریشم و گوسفند و شتر و سنجاب و روباه است.چرا با لباس دیگران فخر فروشی می کنی؟ و با افتخار دیگران ناز و تکبر می نمایی؟!...».

 



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

نحوه ی «لباس پوشیدن» هر کس،نشان گر نحوه ی «اندیشیدن»او است.از این رو می گوییم لباس هر کس با طرز نگرش او به جهان و انسان تناسب دارد و پوشش ظاهری هر انسانی،بیانگر اعتقادات درونی او است.در هر جامعه نوع لباس زنان و مردان،علاوه بر این که تابع شرایط اقتصادی،اجتماعی و اقلیمی آن جامعه است،تابع جهان بینی وارزش های حاکم بر فرهنگ آن جامعه و حتی مبین و آینه ی آن جهان بینی است.

رابطه ی لباس و فرهنگ به اندازه ای قوی است که وقتی یک خارجی وارد محیطی می شود،نخستین علامتی که او را می شناساند،همان لباس او است.لباس انسان ابتدا تابع فرهنگ جامعه ی او است و سپس سلیقه ی خود او.برای مثال وجه اشتراک لباس های جوامع شرقی،در عین تعدد و اختلاف،این است که همه ی آن ها بلند،گشاد(غیر چسبان) و عموماً با سربند،کلاه و دستار همراه است و وجه اشتراک لباس های جوامع غربی،با این که لباس ها مختلف و متنوع است،این است که لباس انسان امروزی غربی تنگ،کوتاه و چسبان(بدن نما) است و از این لحاظ درست نقطه ی مقابل لباس های بومی و سنتی اقوامی است که هنوز تحت نفوظ کامل فرهنگ غربی قرار نگرفته اند.



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

 

حال یک سؤال مطرح می شود وآن این که:«لباس تنگ،کوتاه و بدن نمای غرب امروز چه رابطه ای با جهان بینی و فرهنگ غرب دارد؟»

لباس پوشیدن شأنی از شئون انسانی است و در هر تمدن رابطه ی مستقیمی با معنای انسان در آن تمدن دارد.اما انسان در تمدن جدید غربی چه جایگاهی دارد؟

در تمدنی که خدا از صحنه ی زندگی غایب شده و در کلیسا عزلت گزید،معنویت به حاشیه ی زندگی خزیده،و انسان دیگر موجودی نیست که حامل «روح الهی» باشد و بتواند خلیفه ی خداوند در زمین شود و ...،در این تمدن انسان هیچ فرق بنیادی و وجودی با حیوان ندارد.او هم چند سالی در طبیعت زندگی می کند و می میرد و دیگر هیچ...!

ارزش واعتبار همه چیز در این تمدن با یک ملاک سنجیده می شود که «چه قدر می تواند به انسانی که اساساً حیوانی مادی است، لذت ببخشد».یکی از این چیز ها «تن انسان» است.این چنین است که غریزه ی جنسی در این جامعه بیداد می کند و زن کالایی می شود که ارزش آن به اندازه ی لذت بخشی او است.اگر زن در این تمدن و این جامعه،«تن» خود را به نمایش نگذارد،برای او چه باقی می ماند؟اگر او را نبینند او دیگر چه ارزشی دارد؟اگر دکارت بیش از 400 سال پیش گفته بود :«من می اندیشم،پس هستم» ،زن در جوامع غربی و غرب زده،ناچار باید بگوید :«مرا نگاه می کنند،پس هستم!». زن فقط«جسم» است و مرد در برابر زن،همه«چشم».زن یک شی است که مرد او را دائماً در دو کفه ی ترازوی چشمان خود می سنجدو ارزیابی می کند.

در این فرهنگ خالی از معنویت،که هر چه هست همان تن و جسم است،لباس چه شکلی پیدا می کند؟

پیداست که لباس وسیله ای برای پوشش تن نیست،بلکه برای آرایش آن است.در چنین شرایطی که ارزش زن به نمایش جسم اوست،لباس او باید تنگ و کوتاه باشد تا هر چه بیشتر تن او را نمایان سازد.

 



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

در فرهنگ اسلامی،انسان،موجودی به خود وانهاده نیست.در این فرهنگ برای هر حرکت و سکون آدمی حساب و کتابی وجود دارد.از این روی یک مسلمان حقیقی، همواره بر طبق فرمان دین لباس می پوشد و بر اساس تعالیم دینی راه می رود،می نشیند،سخن می گوید و... .نشانه های ایمان مؤمن حقیقی،همواره از سر و صورت و ظاهر وتمامی اعضا و جوارحش هویدا است.

«انسان اسلام، خود را شریف تر از آن می داند که به جسمش شناخته شود و وظیفه ی خود را خطیرتر از آن می بیند که تنها به بدن نمایی و آرایش جسم بپردازد.لباس برای آن است که تحریک جنسی را کم کند،نه آن که بر قدرت تحریک آن بیفزاید.لباس«پوست دوم»انسان نیست،بلکه«خانه ی اول» اوست».(دکتر حداد عادل- فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی-ص38-40)

برپایه ی همین رابطه ی تنگاتنگ فرهنگ و لباس است که گفته می شود:باید لباسی بر تن نمود،که نمودار فرهنگ و بینش ما باشد و تناسب کامل با اعتقادات ما داشته باشد.



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

 

علاوه بر نحوه ی نگرش و بینش،شخصیت هر فرد را نیز می توان از روی لباس و ظاهر او حدس زد.در همه فرهنگ ها،با همه گوناگونی و تضادها،انسانهای شریف و با شخصیت از پوشیدن لباس های  جلف و زننده و سبک ، پرهیز دارند.اینان که از شخصیتی متعادل و رشد یافته بهره مندند،به شدت از انگشت نما شدن امتناع می ورزند و وزانت خویش را با پوشیدن لباس های سنگین و متعارف پاس می دارند و بر عکس افرادی که به گونه ای در اندرون خویش احساس حقارت و خودکم بینی،و نوعی نقص و کمبود روانی می نمایند،می کوشند تا با پوشیدن لباس های جلف و غیر متعارف و انگشت نما شدن،توجه دیگران را به خود جلب نموده واز این راه بر نقایص خویش سرپوش گذاشته و کمبود های خود راجبران نمایند.آن ها که از«زیبایی های درون»بی بهره اند و تمام موجودیت خود را بدن می پندارند،می کوشند تا هر چه بیشتر جسم خود را به نمایش بگذارند.اما آنان که از «جمال باطنی»و«زیبایی روح»بهره ی افزون تری برده اند،خودرا از چنین سبک سری هایی بی نیاز می بینند.

«آن عقده ی چرکینی که از درون انسان به صورت شکل و نوع لباس(مبتذل) سرباز می کند،یکی میل به انگشت نما شدن است و دیگری تفاخر و اعلام میزان مال و ثروت.حسادت و رقابت با دیگران نیز در لباس ظهور می کند.»(حداد عادل-فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی –ص43-45)

بنابراین در گزینش نوع و نحوه ی لباس خود(و حتی خانواده ی خود)باید دقتی تامّ روا داشت،چرا که با لباس خود،شخصیت و صفات درونی خویش را به نمایش می گذاریم،با دیگران سخن می گوییم و خود را در معرض قضاوت و داوری دیگران قرار می دهیم.

 

 



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

آزادی به معنای رها بودن از هر قید و بند و عدم پایبندی به هیچ قاعده وقانونی نیست.ممکن است در بینش غربی و غرب گرایانه چنین مفهومی از آزادی ارائه شود،اما در بینش الهی این گونه«آزادی»عین«اسارت»است.اسارت در بند هوی و هوس ها و شهوات حیوانی،ومحبوس ماندن در زندان نفس اماره و شیطان وسوسه گر.آدمی تنها برای خورد و خواب و شهوت خلق نشده تا آزادی او را در رابطه با این گونه امور تفسیر و توجیه کنیم،بلکه برای مقصودی بس عظیم تر از این ها که همان «رسیدن به کمال مطلوب»است،پا به عرصه وجود نهاده است.

از این روی در بینش الهی،آزادی،به معنای برداشتن هر گونه مانع بر سر راه نیل به کمال مطلوب و حقیقی آدمی است.

در اندیشه ی اسلامی،آزادی از هوی و هوس ها،برای رسیدن به رضوان خداست.ولی در نگرش غربی،آزادی از همه ی قیود و تعهدات، برای اشباع خواسته های نفسانی و شهوات است.

بنا بر تعاریف فوق،حجاب به عنوان وسیله ی تعدیل گر غرایز و فرو نشاننده ی شهوات و تأمین کننده ی آزادی واقعی زن وبلکه مردان است.علاوه بر این«زنان با حجاب در فعالیت ها و رفت و آمدهای خود آزادترند،زیرا مردان بوالهوس اطمینان دارند که این ها طعمه و ملعبه نمی شوند،بنا بر این کمتر مزاحمتی برای آنان ایجاد می کنند.اما زنان بی حجاب آزادی کمتری دارند،زیرا در معرض دید مردان هستند و چشم های هرزه را به سوی خود می کشانند،هوس ها را تحریک می کنند و در نتیجه مورد طمع گرگان شهوت واقع می شوند».(دکتر بهشتی-حجاب و آزادی-ص57)

به هر حال«در وابستگی به چشمان حریص و نگاه خریدارانه ی این و آن،آزادی بی معنی است و میان شخصیتی آزاد و شخصیتی مستند به نگاه دیگران،فاصله ای عظیم است».(دکتر شهریار روحانی- آیا حجاب ضرورت دارد؟!-ص48)



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

 

 

تقید زنان به حجاب و پوشیدگی در خارج از محیط خانواده باعث افزایش میزان جذابیت آنان به ویژه برای همسرانشان می گردد.چرا که از یک سو،در جامعه ی با حجاب ، وقتی مرد در خارج از محیط خانه چشمش به زن نیمه عریان و بزک کرده نیفتد ودلش دنبال وی نرود،زن خود را جذاب ترین زن جهان می پندارد. 

از سویی دیگر رسول خدا در تمثیلی زیبا،زن را به شاخه گلی تشبیه فرمودند:«المرئة ریحانة».یک معنای این تشبیه این است که همان سان که گل تا زمانی که در پوششی چون کاسبرگ از انظار رهگذران مستور است،از دست برد گل چینان و سایر حوادث نیز محفوظ می ماند و به علاوه طراوت و شادابی خویش را حفظ می کند.ولی هر گاه از این پوشش به در آمد ودر رهگذر عابرین به خود نمایی پرداخت،در معرض انواع حوادث،آفات و آسیب های طبیعی و غیر طبیعی قرار خواهد گرفت و دیری نمی پاید که طراوت و شادابی خویش را از کف داده و در اثر دست به دست شدن رو در پژمردگی و پرپر شدن نابه هنگام می نهد.

 

مادامی که در پوشش حجاب قرار گیرد،طراوت وشادابی و طبعاَ جذابیت خویش را نیز پاس می دارد،اما آن گاه که این پوشش و محافظ را از خویشتن فرو نهد،دست های تجاوز گر به سوی این گل ها دراز می شود و چه بسا در عنفوان جوانی به پژمردگی و بی نشاطی می گراید.

«امروزه یکی از خلأ هایی که در دنیای غرب وجود دارد،خلأ عشق است.در کلمات دانشمندان اروپایی این نکته زیاد به چشم می خورد که اولین قربانی آزادی و بی بند و باری زنان و مردان،عشق و شور و احساسات بسیار شدید و عالی است».(مسأله ی حجاب-ص74)

خداوند نیز در قرآن کریم یکی از ویژگی های زنان ایده آل بهشتی را، که رمز جذابیت آنان نیز هست،همین پوشیدگی و محجوبیت آنان ذکر می کند:«کامثال اللؤلؤ المکنون»همانند مرواریدهایی پوشیده در  صدف.ودر جایی دیگر می فرماید: «فیهنّ قاصرات الطرف لم یطمثهنّ انس قبلهم و لا جانّ کانهنّ الیاقوت و المرجان»یعنی در آنجا زیبا و با حیا هستند که پیش از آن دست هیچ انس و جنّی به آنها نرسیده است،گویی یاقوت و مرجانند.

آلفرد هیچکاک در یکی از مجلات خود در مورد حجاب می نویسد :«زنان شرقی تا چند سال پیش به خاطر حجاب و نقاب و روبندی که به کار می بردند خود به خود جذاب می نمودند و همین مسئله جاذبه ی نیرومندی به آن ها می داد،اما به تدریج با تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان می دهند،حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود از میان می رود و همراه آن از جاذبه ی جنسی او هم کاسته می شود».

ویل دورانت نیز در کتاب لذات فلسفه ی خود می نویسد:«آنچه بجوییم و نیابیم عزیز و گران بهاتر می گردد».

 

 



ارسال توسط سجاد شاامیری
بازدید : مرتبه
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/۱

علل و عوامل مختلف و متعددی در پیدایش و گسترش پدیده ی بی حجابی سهیم و دخیل بوده اند که برخی از آن ها انگیزه ی سیاسی ،پاره ای ریشه ی فرهنگی و پاره ای نیز مبنای اقتصادی داشته اند و برخی به عوامل روانی و فردی بر می گردد که به اختصار به چند مورد از آن ها اشاره می شود.


الف- استعمار و استکبار خارجی

در طول تاریخ بشر، قدرت های سلطه جو و استکباری برای تحمیل حاکمیت نامشروع خویش بر جوامع گوناگون و برای نابودی فرهنگ ملی و بومی آنان که لازمه ی حیات استکباری آن ها بوده است،از طبیعت تنوع طلب و زیبایی پسند آدمی سوء استفاده نموده و با دامن زدن به فساد و فحشا زمینه را برای پذیرش و توسعه ی فرهنگ استکباری خویش فراهم نموده اند. در این میان جوانان و زنان اصلی ترین گروه هایی بودند که آماج تیرهای توطئه آمیز و گمراه کننده ی آنان قرار گرفته اند.....بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
ارسال توسط سجاد شاامیری
آرشیو مطالب
پیامدهای بدحجابی